|
من وانتظار و کابوس تنهایی من و حس اینکه هر لحظه اینجایی دارم آیینه ها رو گم میکنم کم کم تو رو هر طرف رو میکنم می بینم نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی اگه این بهارم بر نگردی خونه دیگه چیزی از من یادت نمی مونه من و رها کن از این فکر تنهایی تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی دارم از خودم با فکر تو رد می شم دارم عاشقی رو با تو بلد می شم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 1:52 توسط پروانه |
|