|
خلوتم راه رسیدن به خداست راه رسیدن به تو + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 23:53 توسط پروانه |
يه روزي پروانه با عصبانيت مي آد سراغ شمع و شروع مي كنه به گلايه كردن كه بابا اين چه عشقي اي كه منو تو بهش مشهور شديم اين چه احساسي كه هميشه يطرفه است و اين منم كه بايد به خاطر تو براي رسيدن به عشق تو به سوي تو حركت كنم تنم را به شعله تو بسپرم ،بسوزم آه بكشم بدون اينكه حتي تو بخاطر من كاري كني .شمع كه گلايه پروانه رو شنيد بالاخره به صدا در اومد گفت فكر نكن اين فقط تويي كه عاشقي و براي رسيدن به احساست تن به شعله مي دي و مي سوزي ، فكر نكن كه تو از من عاشقتري، نه اين منم كه در اوج احساس عشق به سر مي برم. پروانه با تعجب پرسيد آخه چطور تو از من عاشق تري. شمع گفت تو يك لحظه به عشق من تن به شعله من مي زني مي سوزي و عاشقانه مي ميري اما من يك عمر از عشق تو روشن مي شوم آرام آرام مي سوزم قطره قطره آب مي شم تا آخرين لحظه كه شعله ام روشن است از عشق تو ميسوزم تا در آخر از غم مرگ تو منم می میرم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 23:43 توسط پروانه |
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش جز سلام نتونی بگی چقدر سخته توی چشمای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی روی قلبت گذاشت زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی هنوز دوسش داری ! چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری! + نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 1:41 توسط پروانه |
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 1:23 توسط پروانه |
|