|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 0:46 توسط پروانه |
مهرورزان زمانهای کهن + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 0:44 توسط پروانه |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 0:41 توسط پروانه |
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي و سر، عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق ،يعني يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق يعني تاب آخرين برگ درخت عشق يعني روح را آراستن عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش آبي و بي كينه است... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 0:35 توسط پروانه |
در ايستگاه قطار به انتظار نشسته ام. مي گويند قرار است قطار خوشبختي بيايد. سالهاست که در اين ايستگاه به ريل هاي زندگي چشم دوخته ام تا ببينم چه موقع چرخ هاي قطار خوشبختي بر روي اين ريل ها خواهد لغزيد. صداي سوت قطار مي آيد و کم کم قطار را مي بينم، مي گويند قطار زندگي است، سفيد، سفيد، سفيد. صداي گريه نوزادي با صداي سوت قطار به گوشم مي رسد، نوزاد اولين نفس عشق را در قطارمي کشد، به سرعت باد از کنارم مي گذرد و من به انتظارنشستم. باز صداي سوت قطار سکوت مرا مي شکند، مي گويند قطار عشق است.
ادامــه مـطــلــب + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 21:50 توسط پروانه |
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 21:34 توسط پروانه |
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 17:4 توسط پروانه |
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید ... قفسم برده به باغی و دلم شاد کند ... چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم... در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند) براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 17:2 توسط پروانه |
بنام آنكه به من زندگي بخشيد . بنام آنكه عاشقي را به من ياد داد. بنام آنكه لحظات تاريكي شب را فرصتي براي نجواي عاشقانه قرار داد. بنام آنكه عشق او سر منشاء رسيدن به همه آرزوهاست . كاش مي توانستم عشق تو را با تمام وجود درك كنم. كاش مي توانستم براي لحظه اي عاشقت باشم .كاش مي فهميدم اگر در دنيا به جايگاهي دست پيدا مي كنم خواست تو است (تعز من تشاء)و اگر هم ذلت و و خواري مي بينم(تذل من تشاء) باز از جانب تو مي رسد. من در زندگي فقط دنبال آن هستم كه رضاي تو را جلب كنم و هرگز به خاطر رسيدن به بهشتي كه وعده دادي كاري انجام ندادم. حبيب من عشق هاي دنيايي مرا در احاطه خويش قرار داده و شهوات دنيا امان مرا بريده اند ؛ اما من هميشه با شعار «دين خود را به دنيا نمي دهم» در برابر آنها ايستادگي كرده ام ، حتي در جاهايي كه شيطان با ترفندهاي خود مرا به سوي خود كشاند و با وسوسه هاي هميشگي توانست لحظه اي مرا از تو دور كند. دوستان من، هدف از زندگي جز رسيدن به كمال واقعي چه مي تواند باشد؟ مگر اين جهان جز اين است كه كوله باري براي آخرت خود جمع كرده و به سوي خدا بازگشت نماييم؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 16:12 توسط پروانه |
|